۱۳۹۸ شهریور ۱۱, دوشنبه

تداوم بازداشت مژده نگهدار دانشجوی زندانی ساکن تهران

مژده نگهدار، دانشجوی بازیگری تئاتر، شاعر و فیلمنامه‌نویس ساکن تهران علی‌رغم پایان دوران بازجویی، تفهیم اتهام و تعیین وثیقه از سوی دستگاه قضایی کشور برای آزادی موقت، کماکان در بند زنان زندان اوین به‌سر می‌برد.

به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، به مژده نگهدار، دانشجوی ساکن تهران که ۱۶ تیرماه ۹۷، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده‌بود، اتهامات «توهین به رهبری» و «تبلیغ علیه نظام» تفهیم شده‌ و برای آزادی موقت او وثیقه ۲۵۰ میلیون تومانی تعیین شده‌است.
به گفته برخی فعالان در شبکه‌های اجتماعی، برای وی وثیقه‌ ۲۵۰ میلیون‌ تومانی صادر شده، اما خانواده او توان تامین این وثیقه را ندارند.
مژده نگهدار پس از بازداشت به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات مستقر در زندان اوین منتقل شد و پس از ۷ روز بازجویی در تاریخ ۲۳ تیرماه به بند زنان زندان اوین انتقال یافت.
گفته می‌شود دلیل بازداشت او فعالیت در گروه‌های تلگرامی بوده‌است.

شرایط اقتصادی خانواده‌ها موثر بر شیوع کودک ازاری

رییس اداره بهزیستی شهرستان میبد گفت: بررسی‌ها نشان می‌دهد که کودک آزاری در خانواده‌های با شرایط اقتصادی ضعیف‌تر شیوع بیشتری دارد.به گزارش ایسنا، «سیدمحسن فلاح» با اشاره به تحلیل آماری پرونده‌های پذیرش شده کودک‌آزاری در اورژانس خدمات اجتماعی شهرستان میبد در سال گذشته، اظهار کرد: طی سال گذشته تعداد 41 مورد کودک آزاری در مرکز اورژانس اجتماعی میبد پذیرش شده که تعداد موارد مرتبط با دختران قریب 56 درصد و در رابطه با پسران 44 درصد بوده است.


وی افزود:
بیشترین درصد پذیرش شده کودک آزاری‌ها مربوط به سنین شش تا 12 سال بوده که نتایج آماری نشان می‌دهد بیشترین نوع آن در رتبه اول جسمی، رتبه دوم روانی و پایین‌ترین نوع در بین سه مورد کودک آزاری، از نوع غفلت و مسامحه بوده است.
فلاح با اشاره به  تحقیقات انجام شده  در بین کودک آزاری‌های پذیرش شده میبد، اظهار کرد: بیشتر از 50 درصد کودکان توسط پدر آزار دیده‌اند که  اکثر آزاردهندگان در رده سنی 30 تا 35 سال بوده‌اند.
رییس بهزستی میبد تصریح کرد: وضعیت اقتصادی اکثر خانواده‌هایی که در آنها کودک‌آزاری اتفاق افتاده، ضعیف بوده و خانواده‌های با وضعیت اقتصادی متوسط در رده‌ی بعدی قرار دارند.
وی با بیان این که بیش از 50 درصد از خانواده‌هایی که در آنها کودک آزاری روی داده، بومی شهرستان میبد بوده‌اند، گفت: کودک‌آزاری‌های پذیرش شده در سال گذشته نشان می‌دهد که اکثر کودکان آزاردیده از لحاظ جسمی و روانی مشکلی نداشته‌اند.
وی ادامه داد: از طرفی بررسی‌ها نشان می‌دهد که بیشترین رفتارهای آسیب‌رسان فرد آزاردهنده به ترتیب اعتیاد، کم تحملی در برابر مشکلات و افسردگی و پرخاشگری است و تقریباً 66 درصد کودکان آزار دیده در برابر کودک آزاری خود اقدامی انجام نداده‌اند ولی 15 درصد کودکان از مدرسه درخواست کمک داشته‌اند.
فلاح بیان کرد: مشاوران و مددکاران اورژانس خدمات اجتماعی میبد جهت کاهش این آسیب اجتماعی اقداماتی نظیر برگزاری دوره‌های آموزشی مهارت‌های زندگی، فرزندپروری، مشاوره با خانواده‌ها و غیره با همکاری حوزه پیشگیری انجام داده‌اند.
این مسئول در پایان نیز متذکر شد: کودک آزاری، هرگونه آسیب جسمانی یا روانی، سوء استفاده جنسی و رفتارهای خشونت آمیز با کودک توسط فردی که مسئولیت رفاه کودک را برعهده دارد، تعریف می‌شود.

۱۳۹۸ شهریور ۷, پنجشنبه

قتل همسر، پسر و دختر» توسط پدر خانواده/ دیه‌ام را می‌بخشم، اعدامم کنید

به گزارش خبرنگار ایلنا، در ۲۳ مهر ماه سال ۹۲ در حادثه‌ای هولناک مردی اعضای خانواده‌اش را در منزل به قتل می‌رساند. این مرد حدود ۶ سال پیش با ماموران پلیس تماس گرفته و با صدایی لرزان می‌گوید: «هنگامی به منزل مراجعه کردم با جسد همسر و دو فرزندم مواجه شدم.». بلافاصله پس از تماس این فرد، ماموران در محل جنایت واقع در سه راه آذری حضور
پیدا کرده و با اجساد “زهرا ۴۶ ساله (مادر خانواده)”، “پریسا ۲۵ ساله (دختر دانشجوی خانواده)” و “محمدرضا ۱۵ ساله (پسر خانواده)” رو به رو شدند.

پلیس پس از بررسی محل حادثه و اظهارات پدر خانواده به‌ نام “حمیدرضا ۴۷ ساله” او را تحت بازجویی قرار می‌دهد.این مرد در بازجویی به کارآگاهان می‌گوید: «کارگر یک شرکت صنعتی هستم و چون شب کار بودم، هنگام عصر در حالی که همسر و فرزندانم در منزل بودند، از خانه خارج شده و اطلاعی در خصوص قتل آنها ندارم.»

کارآگاهان با مراجعه به محل کار این مرد به تحقیق از همکاران وی پرداخته و متوجه می‌شوند، در ساعتی از عصر این مرد از محل کار با همسرش تماس گرفته و اظهار کرده بوده که همسر و فرزندانش در خانه پاسخگوی تلفن او نیستند. در ادامه تحقیقات پلیس پس از بررسی بیشتر متوجه می‌شود که حمید‌رضا علاقه بسیار شدیدی به مطالعه کتاب‌ها و مجله‌های پلیسی و جنایی دارد.

کارآگاهان سپس با مراجعه به محل سکونت پدربزرگ پریسا و محمد رضا به تحقیق از پدربزرگ مادری پریسا پرداخته و متوجه می‌شوند که در  روز حادثه، پریسا بعد از تهیه کتاب‌های آموزشی برای نگهداری از آنها به منزل پدربزرگش رفته بود. پدربزرگ پریسا در این باره به پلیس می‌گوید: «یک ربع بعد تلفن همراهش زنگ خورد و پس از اتمام مکالمه، پریسا گفت؛ پدرم بود. او از من خواسته برای پیدا کردن وسیله‌ای به منزل بروم و بعد سریعا منزل ما را به مقصد خانه پدری ترک کرد.».

در حالی که حمیدرضا (پدر خانواده) با اظهار بی‌اطلاعی از ماجرای قتل، هرگونه ارتکاب جنایت را منکر می‌شد، اما کارآگاهان در بازجویی‌های متعدد متوجه تناقض در حرف‌های حمیدرضا شده و به تحقیقات بیشتر در این خصوص ادامه دادند تا اینکه سرانجام حمیدرضا به ارتکاب جنایت و قتل اعضای خانواده خود اعتراف می‌کند.

وی درباره علت این جنایت خانوادگی به پلیس می‌گوید: «با همسرم اختلافات بسیاری داشتم و بارها او را کتک می‌زدم، اما هر بار با خرید هدیه‌ای با او آشتی کرده و از او دلجویی می‌کردم.»

این مجرم در خصوص روز جنایت نیز به کارآگاهان اینطور می‌گوید: «روز حادثه با همسرم در حال مشاجره بودیم که ناگهان صندلی که همسرم بر روی آن نشسته بود را هل دادم و او به زمین خورد و سرش به پایه دوچرخه ورزشی که در گوشه اتاق بود اصابت کرد و شکست به محض دیدن این صحنه در حالی که همسرم از من کمک می‌خواست به اتاق دیگری رفته و چوب دستی را که از آن برای صاف کردن پرده‌ها استفاده می‌کردیم آوردم و چندین ضربه پیاپی به سر همسرم زدم تا اینکه او جان داد و فوت کرد.»

وی ادامه می‌دهد: «زمان بازگشت پسرم از مدرسه نزدیک بود، از همین‌رو فورا خون‌های ریخته شده روی زمین را پاک کردم، زمانی که پسرم ساعت ۱۴ به خانه آمد، از من درباره مادرش سوال کردم که به او گفتم مادرت خسته بود و درحال استراحت است. پسرم برای اینکه مادرش را بیدار کند تا به او غذا بدهد بر بالای سر مادر رفت که با جسد خونین او مواجه شد، من نیز با همان چوبدستی از پشت سر، چندین ضربه به سر او وارد کردم و او نیز روی زمین افتاد. دیگر کنترل خود را از دست داده بودم و جسد محمدرضا را کنار مادرش گذاشتم.

حمیدرضا می‌گوید: می‌دانستم دخترم پریسا به خانه پدربزرگش می‌رود با او تماس گرفته و به بهانه‌ای از او خواستم تا به منزل بیاید. زمانی که او به منزل بازگشت از او خواستم تا به بهانه جابه‌جا کردن وسایل و کمک به من، بدون آنکه داخل خانه برود، به پشت بام بیاید. زمانی که پریسا به پشت بام آمد، در حالی که با او صحبت می‌کردم  یک بند رشته‌ای را که از قبل آماده کردم بودم، به دور گردنش انداخته و او را خفه کردم و برای اطمینان از مرگ او، سرش را داخل ظرف آبی که در زیر کولر قرار داشت فرو کردم. بعد از خفه کردن پریسا، او را به داخل اتاق خواب خودش بردم.

پس از اعتراف این مرد به جنایتی که در خصوص همسر و فرزندانش مرتکب شده بود، او در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی دکتر محسن زالی و با حضور یک مستشار تحت محاکمه قرار می‌گیرد. متهم در دفاع از خودش ادعا می‌کند، زنش را به خاطر سوء ظن‌هایی که به او داشته به قتل رسانده است، اما ادعاهایش رد شد و با درخواست قصاص اولیای دم، این متهم به قصاص نفس و تحمل ۱۰ سال زندان به دلیل قتل فرزندانش محکوم می‌شود.

پس از گذشت هفت سال از بازداشت این مرد، حمیدرضا از دادگاه تقاضا می‌کند تا با توجه به ماده ۴۲۹ قانون مجازات اسلامی موضوع بلاتکلیفی او مشخص شود، از همین‌رو پرونده‌ حمیدرضا روز گذشته در دادگاه مورد بررسی قرار گرفت. اولیای دم در اظهارات خود اعلام کردند، توانایی پرداخت پول تفاضل دیه را ندارند تا حکم اجرا شود. همچنین آنها بار دیگر خواستار قصاص متهم شدند.

مجرم آنگاه پای میز محاکمه ایستاد و گفت: من باید قصاص شوم، اگر اولیای دم پول دیه ندارند بدهند، من حاضر هستم از این دیه گذشت کنم، چرا که مستحق اعدام هستم. اما فقط قلبا بگویند که مرا بخشیده‌اند و حلالم کرده‌اند.

وی ادامه داد: من هفت سال با عذاب وجدان زندگی کردم و دیگر تحمل این وضعیت را ندارم، من تفاضل دیه خودم را به اولیای دم می‌بخشم تا هر چه زودتر اعدام شوم، شاید این‌طوری اولیای دم مرا ببخشند وحلالم کنند.

در پایان محاکمه قضات وارد شور شد و بزودی درباره سرنوشت این مرد حکم صادر خواهند کرد.

مرگ دختر ۶ ساله بر اثر شکنجه‌های دلخراش مرد سنگدل/ برای ساکت کردنش او را با سیم و سیگار داغ می‌کردم!

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، ماجرای مرگ دردناک «حدیثه» یازدهم دی سال گذشته زمانی قلب‌ها را تکان داد که زنگ تلفن قاضی ویژه قتل عمد مشهد به صدا درآمد و نیرو‌های اورژانس اجتماعی بهزیستی، از وضعیت وخیم کودکی سخن گفتند که توسط یک زوج جوان به مرکز درمانی منتقل شده بود.

در پی دریافت این خبر بلافاصله قاضی کاظم میرزایی به همراه کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی و پزشک قانونی عازم بیمارستان امدادی شد و به تحقیق در این باره پرداخت. بررسی‌های میدانی مقام قضایی در بخش آی‌سی یو بیمارستان شهید کامیاب نشان داد که «حدیثه» را زن جوانی به مرکز درمانی انتقال داده و مدعی شده است دختر شش ساله حال خوبی ندارد و دچار تشنج می‌شود! اما پزشکان آثاری از علایم بازگشت به زندگی در کودک مذکور نمی‌دیدند بنابراین احتمال مرگ مغزی این دختر معصوم قوت گرفت.

مرگ دردناک حدیثه در دنیای افیونی ها!

آثار سوختگی‌های عفونی شدید بر اندام حساس و همچنین بقایای سوختگی با سیگار و سیم داغ که بر پیکر نحیف این دختر نقش بسته بود، حکایت از تکرار تلخ سریال کودک آزاری‌های هولناک داشت. پوست زخمی پیشانی و سر این کودک بی گناه نیز از عمق فاجعه‌ای خبر می‌داد که حدیثه توسط فرد یا افراد معتاد به این روز افتاده است. بنابر گزارش خراسان، قاضی ویژه قتل عمد با دیدن این صحنه‌های تکان دهنده، در حالی دستور تحقیقات گسترده توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی را صادر کرد که مشخص شد، زن و مرد جوانی که کودک را به مرکز درمانی برده اند با دستور قضایی بازداشت و با صدور قرار قانونی روانه زندان شده اند.

این پرونده کودک آزاری زمانی رقت بارتر شد که پزشکان متخصص پس از انجام معاینات دقیق تخصصی، مرگ مغزی این دختر بی گناه را تایید کردند. این گونه بود که پرونده مذکور رنگ جنایی گرفت و تلاش‌های قاضی کاظم میرزایی برای افشای حقیقت این ماجرای دلخراش ادامه یافت.

زن و مرد جوان در بازجویی‌های مقدماتی بیان کردند که حدیثه دختر آن‌ها نیست و پدر و مادر واقعی اش زوج معتادی هستند که او را برای نگهداری به آن‌ها سپرده اند. در همین حال متهمان پرونده مدعی شدند، چند روز قبل ظرف آب جوش روی اجاق تک شعله در وسط اتاق قرار داشت که حدیثه آب جوش را روی خودش ریخت! بنابراین گزارش، بالاخره گروه ویژه‌ای از کارآگاهان ورزیده پلیس آگاهی با دستور سرهنگ غلامی ثانی (رئیس اداره جنایی آگاهی خراسان رضوی) بازجویی‌های تخصصی از مرد ۳۰ ساله‌ای به نام سیاوش را آغاز کردند تا این که وی به کودک آزاری‌های هولناک اعتراف کرد و مدعی شد حدیثه را زنی کارتن خواب به او سپرده است!

در پی اعتراف این مرد، روز گذشته مقدمات بازسازی صحنه جرم فراهم شد و «سیاوش – ح» درحالی که حلقه‌های قانون بر دستانش خودنمایی می‌کرد به محل ارتکاب جرم در خیابان کوشش مشهد هدایت شد. او که در حضور قاضی ویژه قتل عمد مشهد مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاده بود با بیان این که در شب حادثه به دلیل مصرف قرص حال طبیعی نداشت به تشریح ماجرای تلخ مرگ حدیثه پرداخت و گفت: من خانواده‌ای ندارم فقط به یاد می‌آورم که مرا پیرمردی سه چرخه دار که اهل شمال کشور بود بزرگ کرد!

متهم این پرونده جنایی ادامه داد: در پنجراه پایین خیابان مشهد (میدان عدالت) انگشتر می‌فروختم تا هزینه‌های زندگی ام را تامین کنم البته چندین سابقه کیفری به دلیل سرقت و مواد مخدر نیز دارم! ولی مدتی قبل زن معتادی که در همان منطقه با جمع آوری زباله روزگارش را می‌گذراند و از من مقادیری مواد مخدر گرفته بود، گفت: توان نگهداری از دختر شش ساله اش را ندارد! آن زن دختر را به من سپرد من هم دیگر به دنبال او نرفتم! با وجود این دختر شش ساله معتاد بود و گاهی به مواد مخدر من دستبرد می‌زد تا با مصرف آن آرام بگیرد! این موضوع از یک سو و بی قراری هایش از سوی دیگر مرا عذاب می‌داد تا این که مجبور می‌شدم برای ساکت کردنش او را با سیم یا سیگار داغ کنم! اما او باز هم به دلیل این که آب جوش روی پایین تنه اش ریخته بود، آرامش نداشت و همواره ناله می‌کرد! این معتاد بی رحم در ادامه اعترافات تلخ خود افزود: من خودم سه فرزند دارم و آن دختر را در آشپزخانه می‌خواباندیم تا این که به خاطر سوزش بدنش خواب به چشمانش نمی‌آمد من هم از یک هفته قبل با پماد‌هایی که در خانه داشتیم محل زخم ناشی از سوختگی را باندپیچی می‌کردم تا این که شب حادثه دوباره به دلیل درد ناشی از سوختگی هایش بیدار شد و بی قراری کرد من هم که قرص خورده بودم و حال خوبی نداشتم او را به درون حمام بردم و به جای آب سرد آب جوش را باز کردم که پا‌ها و اندام پایین او دچار سوختگی شدید شد و حالت تشنج گرفت. در این لحظه همسرم را بیدار کردم تا این بار حدیثه را به بیمارستان ببریم! اما وقتی پزشکان بیمارستان امدادی وضعیت وخیم کودک را دیدند با مراکز امدادی و بهزیستی تماس گرفتند و ما دستگیر شدیم! بعد از آن هم دختر شش ساله دچار مرگ مغزی شد و جان سپرد.

گزارش ها حاکی است درحالی که هنوز پدر و مادر واقعی این کودک معصوم پیدا نشده اند، اطرافیان متهم به قتل تلاش کردند تا زنی را که حتی شناسنامه هم ندارد به جای مادر وی به دادسرا معرفی کنند و این گونه او از خونخواهی قاتل بگذرد، ولی با هوشیاری قاضی کاظم میرزایی این نقشه زیرکانه نافرجام ماند و از آن مادر قلابی هم دیگر خبری نشد! شایان ذکر است در آغاز بازسازی صحنه جرم که سرهنگ علی بهرامزاده (رئیس دایره قتل عمد پلیس آگاهی) نیز حضورداشت، کارآگاه حمیدفر (افسر پرونده) به تشریح خلاصه‌ای از محتویات این پرونده جنایی پرداخت و در پایان نیز قاضی میرزایی با صدور قرار قانونی متهم ۳۰ ساله را روانه زندان کرد تا بررسی‌های بیشتری درباره این ماجرای دردناک صورت گیرد.

۱۳۹۸ شهریور ۳, یکشنبه

طرح شکایت مهرانگیز کار از جمهوری اسلامی در دادگاه فدرال امریکا

به گزارش دویچه وله فارسی-مهرانگیز کار به خاطر ظلمی که بر او رفته و شکنجه و قتل همسرش از حکومت جمهوری اسلامی، خامنه‌ای و سپاه شکایت کرد. او در بیانیه‌ای نوشته که این شکایت را به عنوان شهروند آمریکا به دادگاه فدرال حوزه واشنگتن ارائه کرده است
مهرانگیز کار، حقوقدان، پژوهشگر و فعال حقوق بشری شکایتی در دادگاه فدرال آمریکا طرح کرده تا آن گونه که می‌گوید “صدای عدالت‌خواهی ظلمی” باشد که جمهوری اسلامی بر او و دیگر شهروندان آزادی‌خواه ایران روا داشته است.

او که تا کنون به خاطر فعالیت‌ها و پژوهش‌هایش، به خصوص در مورد حقوق زنان جوایز بین‌المللی متعددی دریافت کرده، پس از شرکت در کنفرانس “ایران بعد از انتخابات” که بهار ۷۹ در برلین برگزار شد حدود دو ماه بازداشت بود و پس از آن در دادگاه انقلاب به چهار سال زندان محکوم شد.

این پژوهشگر مسائل زنان در بیانیه‌ای که روز جمعه ۱۷ اوت (۲۶ مرداد) در صفحه شخصی‌اش در فیسبوک منتشر کرد درباره شکایت خود علیه جمهوری اسلامی اطلاع‌رسانی کرده است.

در این بیانیه که ۱۵ اوت نوشته شده آمده است: «بعد از ۱۸ سال تبعید ناخواسته و جدایی از وطن و همسرم و پس از ۴۰ سال تحمل بی‌عدالتی و نبود دادستانی که دادم را بستاند، در دادگاه فدرال آمریکا از عاملان ظلمی که بر من و همسرم، سیامک پورزند رفته شکایت کرده‌ام.»

او می‌گوید در این پرونده از حکومت جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای رهبر این حکومت و سپاه پاسداران شکایت کرده است.

پورزند یکی از فعالان سرشناس و تاثیرگذار عرصه فرهنگ و رسانه در ایران پیش و پس از انقلاب ۵۷ بود و بعد از کنفرانس برلین سال‌ها در زندان بوده است. مطابق شواهد سیامک پورزند در دوران بازداشت تحت شکنجه شدید و بدرفتاری‌های جسمی و روحی قرار داشت و مجبور به اعتراف اجباری تلویزیونی شد.

مهرانگیز کار می‌گوید به عنوان یک شهروند آمریکایی و مطابق قوانین این کشور توانسته از جمهوری اسلامی و “عوامل شکنجه، گروگان‌گیری و در نهایت قتل” همسرش شکایتی را در دادگاه فدرال حوزه واشنگتن طرح کند.

حرکتی فعالانه برای دادخواهی و افشاگری

او خاطر نشان کرده که قصد دارد “از این فرصت به عنوان حرکتی فعالانه برای عدالت‌خواهی و به ثبت رساندن جنایات ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی در سطح جهانی” استفاده کند.

مهرانگیز کار در بخش پایانی بیانیه خود تاکید کرده که هدف از طرح شکایتش به جز “مطالبه خسارات وارده از جمهوری اسلامی، رهبر و عوامل آن” این نیز هست که “حکومت جمهوری اسلامی باور کند که باید پاسخگوی جنایات ضد حقوق بشری خود باشد”.

سیامک پورزند نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ در آستانه ۸۰ سالگی در تهران درگذشت. او که ده سال آخر عمر خود را بیشتر در زندان و بیمارستان گذرانده بود پیش از مرگ در آپارتمان مسکونی‌اش تحت نظر ماموران امنیتی بود.

گفته می‌شود پورزند که تحت فشارهای روحی و جسمی شدید قرار داشت و ارتباطش با اعضای خانواده و دوستانش به کلی قطع شده بود با پریدن از بالکن آپارتمانش در طبقه ششم به زندگی خود پایان داد.

۱۳۹۸ مرداد ۳۰, چهارشنبه

از فال و شیشه‌شویی تا بازی و درس

روزانه تعداد زیادی کودک کار را در خیابان، پشت چراغ قرمز و حتی در پارک‌ها می‌بینیم که با فروختن فال، دعا و جوراب، دود کردن اسپند و پاک کردن شیشه روزی خود را در می‌آورند. کودکانی که باید کودکی کنند و کار کردن حقشان نیست.‌به گزارش ایسنا، به نظر می‌آید کار کودکان در گذشته بیشتر پسرانه بود اما حالا که روز به روز بر تعداد کودکان کار افزوده می‌شود، دختربچه‌ها هم پا به دنیای کار گذاشته‌اند، دختران و پسرانی که اغلب 10 تا 15 ساله هستند. برخی از این کودکان در جاهایی مثل گاراژ زندگی می‌کنند و گهگاهی هم خبرهای کودک‌آزاری از این گاراژها شنیده می‌شود.

با توجه به شرایط اقتصادی حاکم بر کشور و ضعف فرهنگی، کودکان کار درآمد بدی هم ندارند و با دستان کوچک خود زندگی چندین نفر را تامین می‌کنند. با وارد شدن به دنیای خیابان، دیگر برای آنها سخت است که از کار دست بکشند. حتی برخی از آنها نه تنها برای تامین هزینه زندگیشان بلکه برای پس‌انداز کردن در خیابان کار می‌کنند.

در این میان، سازمان‌های مردم‌نهاد آستین بالا زده‌اند و در قالب موسسات حمایتی، کودکان کار را شناسایی کرده و دور هم جمع می‌کنند تا ساعتی از خیابان، به دنیای کودکانه برگردند. در این موسسات علاوه بر با زی و ورزش و مهارت‌های بهداشتی و عمومی، آموزش‌های مختلف بنا به سن و سال کودکان هم به آنان ارائه می‌شود.

موسسه “طلوع مهرآفرینان” یکی از مراکز حمایتی آموزشی کودک و خانواده است که در خیابان سی متری در مرکز شهر اهواز و در منطقه‌ای که از محل‌های تجمع کودکان کار و بازار است، فعالیت می‌کند. با هماهنگی دادگستری کل خوزستان، فرصتی فراهم شد تا با چند کودک این مرکز صحبت کنیم.



میسا – ترازو و آرزوی معلمی 

“میسا” دختر کار 12 ساله اهل درویشیه شهرستان کارون که تحت پوشش موسسه طلوع مهرآفرینان است، می‌گوید: قبلا پدرم سر فلکه حمالی می‌کرد و خرج زندگیمان را می‌داد اما 10 ساله بودم که دست پدرم شکست و دیگر نتوانست کار کند. حالا حدود دو سال است که پدرم ضایعات جمع می‌کند. پسرعموهایم به من گفتند که با آنها بروم و کار کنم اما مادرم می‌گفت این کار زشت است.

وی ادامه می‌دهد: هر روز به چهارراه آبادان می‌رفتم و مردم را وزن می‌کردم. گاهی 30 هزار تومان درآمد داشتم که مادرم برای خانه خرج می‌کرد. برخی مواقع هم وقتی کسی را وزن می‌کردم 10 هزار تومان تا 50 هزار تومان به من می‌داد.

میسا می‌گوید: روزی یک زن آدرس و شماره تماس این موسسه را به من داد و با پدرم به این موسسه آمدیم و تحت پوشش موسسه قرار گرفتیم و من دیگر کار نکردم. حالا هم موسسه به ما کمک می‌کند.

وی که که یک خواهر و دو برادر هم دارد، می‌افزاید: در این موسسه کلاس زبان داریم و به کلاس‌های ورزشی می‌رویم. معلم هم دارند و درس‌هایی که در مدرسه خوب یاد نگرفته‌ایم را به ما یاد می‌دهند. به خانواده‌ام هم لوازم خانگی مثل پنکه سقفی و بخاری و به برادرهایم  شیر خشک و پوشک و دوچرخه و به من لوزام التحریر دادند.

این کودک کار از آرزوهای دخترانه اش می گوید: همه بچه ها تبلت دارند اما من ندارم. خیلی دوست دارم من هم یکی از آنها داشته باشم. دوست دارم درس بخوانم و معلم شوم تا به بچه ها درس یاد دهم.



موسی – رویای کیک خامه‌ای

موسی 12 ساله یکی دیگر از کودکان کاری که تحت پوشش موسسه طلوع مهرآفرینان است، می‌گوید: سه خواهر دارم که ازدواج کرده‌اند و شوهرهایشان بنا و کارگر هستند. سه برادر هم دارم که همه آنها بیکار هستند و تنها سیگار و قلیان می‌کشند و حاضر نیستند کار کنند و خرج خانه را من می.دهم. از وقتی چشم باز کردم پدرم فلج بود و مادرم هم دیابت دارد.

وی ادامه می‌دهد: قبل از اینکه من کار کنم، برادرم بنایی می‌کرد و خرج خانه را می‌داد اما وقتی دیگر کار نکرد من تصمیم گرفتم کار کنم. یکی از رفیق‌هایم که همسایه ما بود به من گفت بیا با هم کار کنیم. من هم با او رفتم و حالا پشت چراغ قرمز شیشه پاک می‌کنم و اسپند دود می‌کنم. پنج سالی می‌شود این کار را می‌کنم.

وی ادامه می دهد: روزانه حدود 40 تا 70 هزار تومان درآمد دارم که همه را به مادرم می‌دهم. دوتا از برادرهایم هم ازدواج کرده‌اند و خرج زن و زندگی آنها را هم من می‌دهم.

موسی که حتی نوشتن بلد نیست و حالا دوباره شروع به مدرسه رفتن کرده است، می‌گوید: هر روز از ساعت شش عصر تا یک شب کار می کنم اما درس هم می‌خوانم. وقتی شیشه‌ها را پاک می‌کنم همه به من پول می‌دهند. بعضی مواقع حتی 50 هزار تومان به من داده‌اند.

این کودک کار می‌گوید: بعضی روزها چند نفر از طرف بهزیستی می‌آیند تا ما را ببرند. اینها کار ما را خراب می‌کنند و مجبور می‌شویم فرار کنیم.

موسی درباره آشنایی‌اش با موسسه حمایتی می‌گوید: یک روز پشت چراغ قرمز در خیابان نادری کار می‌کردم که یک زن آدرس این موسسه را به من داد و من تحت پوشش موسسه درآمدم. حالا وسایلی مثل لباس، ویلچر، مواد غذایی، بخاری ولوازم خانگی به ما می‌دهند اما من کار می‌کنم چون کمکی که به ما می‌شود برای خرج خانه کافی نیست.

وی می‌گوید: دوست دارم مکانیکی یاد بگیرم و کارگاه بزنم که اگر این کار را در آینده یاد بگیرم دیگر پشت چراغ راهنمایی کار نمی‌کنم. من تنها برای اینکه خرج خانواده.ام را بدهم دوست دارم کار کنم.

وی از آرزوهایش می‌گوید: اول دوست داشتم پدرم راه برود اما مثل اینکه شدنی نیست. دوست داشتم کیک خامه‌ای بخورم که یکی از خاله‌هایی که در این موسسه هستند، برایم کیک خامه‌ای درست کرد. برای پدرم هم ولیچر گرفتند و درب خانه آوردند. دوست دارم به پارک بروم و به شهرهای دیگر مسافرت کنم. اینجا به ما گفتند که ما را مسافرت می‌برند. تا حالا هیچ‌کدام از شهرهای ایران را ندیده‌ام.



مصطفی – قانون تریاک و چراغ قرمز 

مصطفی 12 ساله هم که کارش شیشه پاک کردن و اسپند دود کردن پشت چراغ قرمز است، می‌گوید: کلاس چهارم هستم اما نمی‌توانم بنویسم.

وی می‌گوید: سن پدرم بالا است. پدرم 80 ساله است و نمی‌تواند کار کند اما مادرم شاید 40 سال یا کمتر داشته باشد و کوچکترین زن پدرم است. پدرم قبلا راننده تاکسی بود و چهار زن دارد و در مجموع 11 پسر و 9 دختر هستیم.

مصطفی ادامه می‌دهد: حالا هر کدام از زن‌هایش با بچه‌هایشان زندگی می‌کنند و پدرم خرج هیچ‌کدام را نمی‌دهد و خرج زندگیشان را بچه‌هایشان می‌دهند. مادرم دو پسر دارد. برادرم ضایعات جمع می‌کند و هر چه کار می‌کند برای خودش خرج می‌کند و سیگار و قلیان می‌کشد.

وی می‌افزاید: بچه‌های برادرم شیشه پاک می‌کنند و به من هم گفتند بیا با ما کار کن و من هم رفتم. حالا که کار می‌کنم 10 تا 15 هزار تومان برای خرجی جیبم برمی‌دارم و بقیه را مادرم برایم پس‌انداز می کند. خرج خانه را برادرم می‌دهد. مادرم نزدیک 10 میلیون تومان برایم پس‌انداز کرده است.

این کودک کار ادامه می‌دهد: یکی از برادرهایم که پسر یکی از زن‌باباهای من است، راننده تاکسی بود اما تصادف کرد و دیگر نمی‌تواند کار کند و حالا خرید و فروش ماشین می‌کند و تریاک می‌کشد اما معتاد نیست. برادرم پادرد دارد و تنها با تریاک خوب می‌شود. در قانون خانواده ما کسی که تریاک می‌کشد معتاد نیست و کسانی که شیشه یا حشیش می‌کشند معتاد هستند.

مصطفی می‌گوید: بچه‌های برادرم که هشت و 12 ساله هستند، سیگار می‌کشند. پسر کوچکش را کتک می‌زنم که سیگار نکشد اما زورم به پسر بزرگش نمی‌رسد و با هم دعوایمان می‌شود. من هیچ وقت سیگار یا  مواد دیگری نمی‌کشم.

وی می‌گوید: من دوست دام درسم را ادامه بدهم اما در خانه ما کسی سواد ندارد که به من کمک کند و حالا درسم ضعیف است.

مصطفی درباره خیابان می‌گوید: برخی مواقع در چهارراه‌ها برای جای کارمان دعوا می‌کنیم و یکدیگر را با مشت می‌زنیم و مردم ما را از هم جدا می‌کنند. اگر هم کسی جدید بیاید، نمی‌گذاریم پیشمان کار کند، این همه چراغ قرمز.

شهاب – سمت سیگاری‌ها ممنوع

شهاب 13 ساله که اهل شلنگ‌آباد اهواز است و پدرش ضایعات جمع می‌کند، می‌گوید: سه برادر و یک خواهر دارم. سه سالی می‌شود در چراغ قرمز گلستان اسپند دود می‌کنم و شیشه‌های ماشین‌ها را پاک می‌کنم.

این کودک کار ادامه می‌دهد: دو برادرم سرباز هستند که یکی از آنها ازدواج کرده و یک بچه کوچک دارد و زن و بچه او با ما زندگی می‌کنند که خرجشان را من و پدرم می‌دهیم. یکی دیگر از برادرانم که از من بزرگتر است در روستا بر روی زمین مردم کشاورزی می‌کند اما پول‌هایش را برای خودش جمع می‌کند.

وی می‌گوید: همین که چراغ قرمز می‌شود سراغ ماشین‌های خارجی و شاسی‌بلند می‌رویم. روزانه 40 تا 50 هزار تومان درآمد دارم که 10 تا 15 هزار تومان را برای خودم می‌گذارم و فلافل می‌خورم. کمی از آن را هم برای خودم پس‌انداز می‌کنم. حالا دو میلیون تومان پس‌انداز دارم.

این کودک کار می.گوید: وقتی سر چهارراه کار می‌کنیم کسی حق ندارد پیش ما کار کند. جدیدها باید پشت چراغ قرمز دیگری بایستند.

وی می‌گوید: چند تا از بچه‌هایی که با ما کار می‌کنند سیگاری هستند اما من سمت سیگاری‌ها نمی‌روم چون اگر با آنها باشم من هم مثل آنها سیگاری می‌شوم.



در یک موسسه حمایتی به کودک کار چه می‌دهند؟ 

نغمه علی‌نقیان، مدیر موسسه طلوع مهرآفرینان (مرکز حمایتی آموزشی کودک و خانواده) در گفت‌وگو با  ایسنا – منطقه خوزستان، اظهار می‌کند: در سال 94 موسسه مهرآفرینان را تشکیل دادیم. قبل از آن یک گروه خودجوش بودیم و ابتدای کار با کودکان مبتلا به سرطان کار می‌کردیم اما از بهمن 94 با کودکان کار فعالیت می‌کنیم.

وی ادامه می‌دهد: زمانی که با کودکان سرطانی کار می‌کردیم یکی از همکاران ما در مرکزی که تنها کودکان کار پسر را تحت پوشش قرار می‌داد کار می‌کرد اما ما دوست داشتیم برای دختران هم کار کنیم. با توجه به تعداد زیاد کودکان کار در سطح شهر احساس کردیم وجود چنین مرکزی در اهواز نیاز است. به جز مرکز ما یک مرکز دیگر هم در این زمینه در حال فعالیت است که تنها پسران کار را تحت پوشش قرار می‌دهد.

این فعال اجتماعی درباره هدف موسسه‌شان می‌گوید: می‌خواستیم یک موسسه کارآفرین برای مادران این کودکان کار داشته باشیم که راه ما به موسسه خیریه کشیده شد. اهداف اصلی ما توانمندسازی مادران این کودکان و تحصیل کودکان است. موسسه برای پرداختن کمک هزینه تحصیل کودکان و کارآفرین کردن مادران آنان تاسیس شده است.

علی‌نقیان بیان می‌کند: زمانی که به صورت خودجوش فعالیت می‌کردیم، نخست نیازهای اساسی یک منزل را بررسی می‌کردیم و اگر به لوازم ضروری زندگی نیاز داشتند برای آنها لوازم مورد نیاز را تهیه می‌کردیم اما احساس کردیم کمک‌هایمان در حال هدر رفتن است و تنها یک چیزی را ارائه می‌دهیم و هیچ کمکی به زیرساخت این منزل نمی‌کنیم بنابراین تصمیم گرفتیم برای توانمندسازی مادران و تحصیل کودکان برنامه‌ریزی کنیم.



مدیرموسسه طلوع مهرآفرینان می‌گوید: این موسسه از سال 95 به صورت رسمی تحت نظارت سازمان بهزیستی تاسیس شد و از آبان‌ماه سال 96 به صورت اختصاصی برای کودکان کار فعالیت می‌کنیم.

علی‌نقیان درباره مراحل کار تحت پوشش قرار دادن کودکان تصریح می‌کند: کودکان نخست یا توسط همکاران ما یا مراجعه خودشان شناسایی می‌شوند. سپس مددکارهایمان از منازل آنها بازدید می‌کنند تا متوجه شویم که آیا این خانواده نیازمند است که بچه آنان کودک کار شده یا خیر. پس از نیازسنجی، کد ملی کودک را به سازمان بهزیستی ارائه می‌دهیم تا متوجه شویم این کودک تحت پوشش سازمان یا موسسه دیگری هست یا خیر تا موازی‌کاری نشود. اگر این فرد در موسسه دیگری تحت پوشش نباشد تحت پوشش ما قرار می‌گیرد و خدمات‌دهی آغاز می‌شود.

وی می‌گوید: نخستین کار، بررسی وضعیت تحصیلی کودکان است که اگر مدرسه می‌روند وضعیت سطح درس کودک را پیگیری می‌کنیم و در صورتی که ترک تحصیل کرده باشند مجددا آنها را در مدرسه ثبت نام می‌کنیم. اگر کودکی در درس‌هایش مشکل یا ضعف داشته باشد، معلم‌هایی داریم که به صورت رایگان برای این کودکان تدریس می‌کنند. کلیه هزینه‌های تحصیلی مانند کیف، کفش، کتاب و همه نیازهای مدرسه را تقبل و پرداخت می‌کنیم.



مدیرموسسه طلوع مهرآفرینان می‌گوید: در ادامه کار کلاس‌های روانشناسی، مشاوره‌های فردی و گروهی و کلاس‌های تفریحی و فرهنگی برای این کودکان برگزار می‌کنیم. همچنین آنها را به رستوران، سینما و کلاس‌های ورزشی مثل فوتبال یا استخر می‌بریم. برنامه‌های مهارت‌های زندگی هم در قالب تئاتر برای این کودکان اجرا می‌شود.

علی‌نقیان بیان می‌کند: بیشتر این کودکان حتی بهداشت عمومی را یاد نگرفته‌اند که به آنها همه این موارد را آموزش می‌دهیم.

وی می‌گوید: همچنین اگر خانواده هایی لوازم زندگی مانند اجاق گاز و یخچال نداشته باشند، موضوع به خیرین اعلام می‌شود یا بهزیستی کمک‌های موردی به آنها می‌کند.

این فعال اجتماعی می‌گوید: در نهایت زمانی که این خدمات به این افراد ارائه شد، از مادر می‌پرسیم که به چه کاری علاقه دارد. اگر مادری نمی‌تواند آموزش ببیند حداقل به وی تنور و آرد می‌دهیم تا در خانه نان تهیه کند و کودک دیگر کار نکند. درآمد برخی کودکان کار نسبت به کمک ما خیلی بیشتر است و ما نمی‌توانیم صددرصد نیازهای این کودکان را تامین کنیم. همچنین برخی کودکان به دلیل مشکلات اقتصادی خرج یک خانواده را می‌دهند که قطعا خرج این تعداد افراد تنها با کمک‌های ما امکانپذیر نیست و باید کارهای زیرساختی و توانمندسازی خوبی برای این کودکان انجام شود زیرا آنان در خیابان در حال درآمدزایی هستند.

مدیر موسسه طلوع مهرآفرینان عنوان می‌کند: در کلاس‌های مهارت‌های زندگی یا کلاس‌های پیشگیری از اعتیاد کارهای زیادی انجام می‌شود و مربیان کاملا این کودکان را توجیه کرده‌اند در حالی که مادر نمی‌دانسته چگونه به فرزندش بگوید که مصرف مواد یا سیگار کشیدن بد است و گزارش‌هایی هم از سیگاری بودن یکی دو کودک 16 ساله تحت پوشش داشته‌ایم.

وی ادامه می‌دهد: در یک مورد دو کودک زباله‌گرد بودند که پدر آنان، دو فرزند و همسر خود را رها کرده و به عراق  رفته و کودکان زباله‌گردی می‌کردند. پس از تحت پوشش قرار گرفتن این خانواده، حالا مادر این کودکان خیاطی می‌کند. روز نخست که این این دو کودک به موسسه ما آمدند، پسر کوچک نمی‌توانست فارسی صحبت کند که گفتیم اگر بتواند تا عید فارسی صحبت کند جایزه خوبی به او می‌دهیم. او اولین کلمات فارسی را از “سلام، خوبی؟” شروع کرد. حالا مادر هم تشویق شده و با دخترش فارسی صحبت می‌کند.

علی‌نقیان در خصوص حرفه‌آموزی به کودکان تحت پوشش این موسسه، می‌گوید: هدف ما این است که این کودکان تا 15 سالگی به سراغ حرفه‌آموزی نروند و بیشتر درس و تفریح خود را دنبال کنند و بعد از 15 سالگی حرفه‌ای یاد بگیرند.

وی بیان کرد: با پیگیری‌های انجام شده، برای بیشتر کودکان کارت مستمری تهیه شده و ماهیانه مبلغی به حساب آنها واریز می‌شود البته سازمان بهزیستی نیز کمک‌های موردی به آنان می‌کند.

مدیر موسسه طلوع مهرآفرینان عنوان می‌کند: ما تاکنون فرصت اینکه خودمان را به مردم معرفی کنیم، نداشته‌ایم. در این دو سال درگیر بچه‌ها بودیم و تنها در جشنواره‌ها خودمان را معرفی کرده‌ایم و بیشتر این کار را هم از طریق فضای مجازی را انجام می‌دهیم. به تازگی آغاز به معرفی کردن این موسسه به ادارت کرده‌ایم. کارهای خوبی برای کودکان در حال انجام است اما کافی نیست.



این فعال اجتماعی بیان می‌کند: نیازمند همکاری بیشتر ادارات هستیم. به پزشکان نیاز داریم تا با ما همکاری کنند. در بحث تفریح‌های ورزشی بسیار مشکل داریم زیرا بچه‌ها از ورزش استقبال می‌کنند اما با کمبود امکانات و فضا مواجه هستیم. کمک آموزش و پرورش را بیشتر می‌خواهیم تا حداقل کودکانی را که ما معرفی می‌کنیم به صورت رایگان ثبت‌نام کنند. با این وجود تاکنون جز از طرف بهزیستی و شهرداری کمکی به ما نشده است.

وی با اشاره به فعالیت در زمینه بازگشت کودکان بازمانده از تحصیل می‌گوید: کمک به یک کودک کار به تنهایی فایده ندارد زیرا این کودک خرج برادرها و خواهرهایش را هم می‌دهد. برخی کودکان می‌گویند به جای اینکه ما را تحت پوشش خود قرار دهید خواهر یا برادرمان را تحت پوشش قرار دهید، یعنی ما با خانوار طرف هستیم.

کودکان کار و جای خالی حمایت خیرین و پزشکان 

قربان خدادادی، روانشناس و مسئول فنی موسسه طلوع مهرآفرینان، هم در گفت‌وگو با ایسنا اظهار می‌کند: تاکنون برای 84 کودک تشکیل پرونده داده‌ایم که 10 کودک از این تعداد دختر هستند و در مجموع حدود 65 خانواده تحت پوشش این موسسه قرار دارند. با احتساب خانواده‌های این کودکان به طور میانگین 800 تا یک هزار نفر از این مرکز خدمات می‌گیرند. طلوع مهرآفرینان تنها مرکز حمایتی در خوزستان و اهواز است که دختران کودک کار را هم تحت پوشش قرار می‌دهد.

وی می‌افزاید: همان طور که از نام مرکز ما مشخص است علاوه بر کودکان، به خانواده‌های آنها هم خدمات ارائه می‌شود. در بین این خانواده‌ها، زنان مطلقه، نیازمندان، خانواده‌های زندانیان، همسران معتادان و موارد دیگری از آسیب‌دیدگان هستند.

مسئول فنی موسسه طلوع مهرآفرینان می‌گوید: سال گذشته در زمینه کودکان بازمانده از تحصیل کار کردیم و توانستیم 100 کودک را به چرخه تحصیل برگردانیم. همچنین حداقل یک‌سوم از خانواده‌های این کودکان را توانمند کردیم.

خدادادی بیان می‌کند: بیشتر خانواده‌های تحت پوشش ما ساکن حاشیه شهر هستند و بنا بر اعتقاداتشان، مخالفت می‌کردند که دختران یا همسرانشان در چنین مرکزی حضور پیدا کنند. در باورشان نمی‌گنجید محلی امن وجود دارد که همسران یا دخترانشان می‌توانند در آن حضور پیدا کنند.

وی ادامه می‌دهد: مثلا برای دختری که به آرایشگری علاقه داشت اما خانواده وی اجازه نمی‌داد که به دلیل بعد مسافت برای آموزش به مرکز ما بیاید، به سازمان فنی و حرفه‌ای هزینه را پرداخت کردیم و او در آموزشگاه نزدیک منزل خود دوره آرایشگری را گذراند و حالا در منزل در حال کار کردن است. برخی از دختران نیز بر اساس علاقه خود در مرکز آموزش دیده‌اند و در خانه کار می‌کنند و ما محصولات آنها را می‌فروشیم.

مسئول فنی موسسه طلوع مهرآفرینان عنوان کرد: در برخی خانواده‌ها هم پدران را توانمند کردیم مثلا اگر کسی بگوید تنها می‌توانم میوه بفروشم ما سرمایه مورد نیاز را در اختیارش قرار می‌دهیم تا میوه بفروشد و ما هم مرتب بر کار کردن او نظارت می‌کنیم.

این روانشناس بیان می‌کند: حداقل هشت سال است که در حال کار کردن با این بچه‌ها هستم. بچه‌های ما تنها یک مشکل ندارند. هر چند، اولویت تحصیل آنان است اما برخی مشکلات موازی هم هستند مثلا نمی‌توانیم نسبت به بحث درمان خانواده‌های آنان بی‌تفاوت باشیم. برخی از پدران یا مادران این کودکان بیمار هستند که باید در این زمینه هم اقدام شود.

مسئول فنی موسسه طلوع مهرآفرینان می‌گوید: خیرین ما در بحث درمان ضعیف هستند. تنها یک پزشک عمومی و یک بینایی‌سنج با ما همکاری می‌کنند. تنها چهار تا پنج خانواده از افرادی که تحت پوشش ما هستند، بیمه سازمان تامین اجتماعی دارند و مابقی همه تحت پوشش بیمه سلامت بودند که با طرح تحول سلامت، بیمه سلامت آنها هم از یک سال پیش قطع شده است.

این فعال اجتماعی تصریح می‌کند: طبق دستورالعمل سازمان‌های حمایتی، 16 ارگان باید با ما همکاری کنند اما اکنون تنها بهزیستی پای کار است. شهرداری نیز سال گذشته زمین فوتبالی در اختیار ما قرار گذاشت و برخی خدمات دیگر  را ارائه داد و انتظار کمک بیشتری از آنان داریم.

خدادادی بیان می‌کند: برخی کودکان کار روزانه 100 هزار تومان درآمد دارند؛ ما چقدر می‌توانیم به این کودک خدمات ارائه دهیم تا دیگر در خیابان کار نکند؟ در این زمینه خواستار همکاری سایر دستگاه‌ها هستیم.

مسئول فنی موسسه طلوع مهرآفرینان با تاکید بر لزوم فرهنگ‌سازی جهت عدم کمک به کودکان کار در قالب نصب بیلبوردهای آموزشی در سطح شهر، گفت: کمک مردم به این کودکان، کار ما را سخت می‌کند و دیگر نمی‌توانیم به آنها بگوییم در خیابان کار نکنند. اکنون ماهانه برای 35 کودک از طرف ما مبلغی واریز می‌شود و مابقی کودکان پشت نوبتی هستند و دیگر اعتباری نداریم. با توجه به شرایط اقتصادی، کمک‌های موردی بهزیستی را نیز نمی‌توانیم داشته باشیم.

وی می‌گوید: اگر خیرین می‌خواهند به افراد نیازمند کمک کنند، به ما اعلام کنند. ما می‌توانیم کودکان و افراد نیازمند را به آنها معرفی کنیم تا کمک‌های خود را به کارت بانکی آنان واریز کنند. اگر هم خیرین به موسسه ما در مواردی کمک کنند، اسناد کمک خیرین به موسسه حفظ می شود. این خانواده‌ها بدون استثنا مستاجر هستند و یارانه آنها به کرایه خانه نمی‌رسد.

خدادادی بیان می‌کند: این در حالی است که وقتی به کودکان سر خیابان پول می‌دهند هر چه کلاس روانشناسی هم برگزار کنیم دیگر بچه‌ها از کف خیابان جمع‌شدنی نیستند. نباید آنها  را نسبت به کار در خیابان تشویق کنیم. کمک کردن مردم سر چهارراه‌ها از نظر علمی، منطقی و روانشناسی روش خوبی نیست.

مسئول فنی موسسه طلوع مهرآفرینان در خصوص حرفه‌آموزی به کودکان کار، بیان می‌کند: از لحاظ قانون سازمان فنی و حرفه‌ای، می‌توان به کودک 15 ساله‌ای که سواد خواندن و نوشتن دارد و دارای سیکل است، آموزش فنی و حرفه‌ای داد.

این فعال اجتماعی درباره مشکلات برگزاری دوره‌های آموزشی برای کودکان تحت حمایت موسسه می‌گوید: در بحث فنی و حرفه‌ای برای برگزاری دوره ما حق انتخاب نداریم مثلا موضوع دوره را آنها تعیین می‌کنند نه علاقه کودکان یا اینکه یک دوره فشرده می‌گذارند. از بین کودکان تحت پوشش ما حدود 20 کودک، بالای 15 سال هستند که برخی از آنها به هر دلیل علاقه‌ای به حرفه‌آموزی ندارند. افراد 18 سال به بالا هم باید از چرخه ما حذف شوند و نمی‌توانیم به آنها کمک کنیم. از طرف دیگر اگر تعداد کودکان برای آموزش به حد نصاب نرسد، سازمان فنی و حرفه‌ای می‌گوید باید ظرفیت تکمیل شود تا کلاس برگزار شود.

وی ادامه می‌دهد: ما می‌گوییم هزینه ایاب و ذهاب مربی را پرداخت می‌کنیم تا این افراد در مرکز ما آموزش داده شوند تا کودک هر روز از عین 2، کوت عبدالله یا هر منطقه دیگر مجبور نشود برای کلاس بیاید زیرا هزینه‌های ایاب و ذهاب بالا است.

خدادادی بیان می‌کند: باید همه ارگان‌ها از جمله آموزش و پرورش، فنی و حرفه‌ای و هلال احمر بیشتر با ما همکاری کنند. مهمترین نکته جذاب ما برای کودکان، ورزش است که برای آن نیازمند سالن ورزشی هستیم.

وی می‌گوید: قطعا پزشکانی وجود دارند که خیر هستند و می‌توانند در مرکز ما کودکان را ویزیت کنند.

با دست‌های خالی هم می‌شود کاری کرد 

در ادامه، مریم شمعونی، مدیر دفتر حمایت از حقوق زنان و کودکان دادگستری کل خوزستان، در گفت‌وگو با ایسنا اظهار می‌کند: با توجه به شرح وظایفی که قوه قضائیه به ما سپرده است، سرکشی و بازرسی مراکز و موسسات نگهداری کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست و کودکان کار و خیابان از وظایف ما است.

وی می‌افزاید: در ماه گذشته یک برنامه مسابقه در ورزشگاه تختی برای کودکان کار و کودکان یکی از موسسات بهزیستی برگزار کردیم  و فکر نمی‌کردیم این مسابقه تا این حد در روحیه کودکان تاثیر بگذارد و کودکان دوباره خواستار این برنامه شدند. این کار با یک سالن که هیچ هزینه‌ای برای اداره‌کل ورزش ندارد و با کمک یک مربی که خودمان آورده بودیم، تا این حد در بهبود روحیه کودکان تاثیرگذار بود بنابراین حتی با دست‌های خالی هم می‌توانیم به این کودکان کمک کنیم.

شمعونی می‌گوید: در کنار این کارها، معرفی وکلای معاضدتی و پیگیری پرونده‌های کانون اصلاح و تربیت را هم انجام می‌دهیم.

به گزارش ایسنا، حالا که کودکان کار در همه خیابان‌های شهر حضور دارند، این مساله به معضلی تبدیل شده و دیگر نمی‌توان تشخیص داد که کدام کودک کار نیازمند است و کدام نه. معضلی که جمع کردن آن، کار یکی دو روز نیست

مقاله

اعدامهای تابستان سال 1367 به دستور خمینی
اعدام که یک لغت عربی است به معنای کلی صلب حیات از فرد یا افراد مصطلح شده است.تاریخچه،نحوه و شرایط اعدام در زمانهای دور و نزدیک و با توجه به شرایط و قوانین جهانی و داخلی حاکم بر ایران تفاوتهای فراوانی داشته است که از حوصله بحث خارج است.زیرا اعدامهای تابستان سال 67 عملی است که صورت گرفته و فجایع آن با تمام سانسور و تبلیغات انجام شده توسط رژیم(دولت ایران)چه در زمان انجام این عمل شنیع و چه بعد از آن تاکنون بر کسی پوشیده نیست.
نظرات متفاوتی در مورد مرداد 67 و اعدامهای صورت گرفته چه از طرف مقامات داخلی و خارجی چه از نظر بازماندگان و کارشناسان بی طرف ابراز شده است گروهی اعتقاد دارند که رژیم (دولت وقت ایران و علی الخصوص رهبر)بعد از عملیات مرصاد(از نظر مجاهدین خلق عملیات فرغ جاویدان)واهمه این را داشته اند که عملیاتی مشابه و غیر قابل کنترل صورت بگیرد و به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر ایران بعد از جنگ 8 ساله فرسایشی که بعد از جنگ ویتنام طولانی ترین جنگ قرن گذشته بود اتفاق،بیفتد
 گروهی دیگر معتقد هستند که این اعدانها از قبل برنامه ریزی شده بود برای از بین بردن(حذف فیزکی)مخالفان از سوی رژیم،زیرا جنگ به پایان خود نزدیک بود و حکومت برای بقای خود می بایست که از درون هم احساس امنیت می کرد.از این رو برنامه پاکسازی مخالفان به اجرا در امد و بهترین شرایط همان عملیات صورت گرفته از سمت گروه مجاهدین خلق بود که بهانه خوبی به دست رهبری و مقامات ایران داد که تحت عنوان محارب با خدا بتواند تمامی زندانیان سیاسی اعم از مجاهد و غیر مجاهد را به کام مرگ بفرستند.
اعدام ها به دستور خمینی انجام شد:
در مورد کم و کیف اعدامها و مقام یا مقامات دستور دهنده و اجرا کنند،ه حرف و حدیث از سمت افراد داخلی و خارجی و مستقل فراوان است اما بر کسی پوشیده نیست که شخص رهبری(خمینی)مستقیما دستور این اعدامها را صادر کرده است و از انجایی که ایشان آیت الله بوده اجازه صدور فتوا را داشته است تحت عنوان محارب با خدا و با استناد به ایات و احادیث این عمل شنیع را توجیه کرده بود و هیئتی را جهت نظارت بر این اعدام ها تعیین کرده بود که شامل حاکم شرع،دادستان،و نماینده ای از وزارت اطلاعات بود،این هیئت سه نفره اجازه داشتند که به استناد به استفسار ایت الله خمینی دال بر تشخیص مخالفان تحت عنوان محارب با خدا افراد زندانی در زندانهای تهران و سراسر ایران را به مجازات اعدام محکوم بکنند،این مسئولیت در دیگر شهرها به هیئت های نظارت منتخب همان شهرها که متشکل از حاکم شرع،دادستان یا نماینده او و نماینده وزارت اطلاعات و تحت نظارت هیئت ناظر و منتخب آیت االله خمینی در تهران به اجرا در آمد.
آیا واقعا کسانی که اعدام شدند مجرم بودند؟
در مورد نحوه تشخیص اینکه شخص محکوم شده آیا واقعا مجرم است یا خیر باز هم صحبت های ضد و نقیضی از طرف مسئولین وقت و هیئت نظارت و حتی خود شخص خمینی وجود دارد.تا جایی که آیت الله منتظری انتظار میرفت رهبر آینده ایران باشد و از اعضای برجسته شورای رهبری وقت بود بزرگترین مخالفات درون،حکومتی این اعدامها بود و این مخالفت تا اندازه ای پیش رفت که به عزل و حصر خانگی وی تا زمان فوت منجر گردید.
ولی چیزی که از همگان پوشیده نیست این اعدامها صورت گرفته است.و افراد زیادی از گروهکهای مخالف نظام و دیگر اخزاب و عقاید تحت عنوان محارب با خدا به صورت دسته جمعی و بدون محاکمه عادلانه و به دسترسی به حداقل حقوق یک زندانی مثل وکیل یا اعتراض به دادگاه استیناف در این مدت اعدام شده و در گورهای دسته جمعی دفن شدند 
از نحوه اعدام افراد اخبار واضحی در دست نیست ولی بازماندگان این رخداد فجیع و ضد بشری اظهار می کنند که از چند روز قبل از شروع اعدامها فشار بر زندانیان افزایش داده شد به صورتی که حتی حق تجمع در اماکن عمومی زندان مثل محلهای استراحت و مطالعه ممنوع شده بود دولت وقت ادعا می کرد که تمامی اعدام شدگان از گروهکهای مخالف علی الخصوص گروه مجاهدین  که همگی محکومین تا لحظه اعدام حاظر به توبه نمی شدند و می گفتند که از کار خود پشیمان نیستند و اگر آزاد شوند دوباره،علیه نظام دست به اسلحه خواهند برد این ادعا خیلی قابل اثبات از طرف دولت وقت و حتی سران حال حاضر حکومت نیست
زیرا که سران حکومت همیشه از صحبت کردن و توضیح دادن در مورد نحوه ی اثبات جرم محکومین درآن شرایط و حتی تعداد اعدامیان و نحوه اعدام طفره  می روند و با جواب های سطحی که اغلب باب طبع خود یا رهبر و سیستم حکومتی است از افشای حقایق فرار میکند.
آمار و اعدامیان:
در مورد تعداد اعدامیان آمار متفاوتی از افراد نزدیکبه حکومت و از افراد مستقل و نهادهای حقوق بشری منتشر شده است.گزارشگران ناظر حقوق بشری تا 1700نفر را اعلام کرده اند ولی بعضی افراد و سازمانها این تعداد را خیلی بیشتر و حتی تا 4800 نفر اعلام میکند مطمئنا کشته شدن یک انسان به ناحق و فقط بخاطر عقیده متفاوت عملی است که در زمان حاضر و یا موازین حقوق بشری موجود غیر قابل قبول است و با توجه به این موضوع و در نظر گرفتن تعداد اعدامیان میتوان این اعدامها را یک عمل غیر انسانی و غیر اخلاقی و در مغایرت با موازین حقوق بشری دانست حکومتی دست به این عمل ضد حقوق بشری زده است که در کارنامه حقوق بشری خود طی 40 سال حکومت پلیسی و پوپولیستی هیچ نمره ای به غیر از صفر ندارد و کوچکترین صدای مخالف با منافع و سیاستهای خود را به بدترین شکل ممکن جواب داده و همچنین در صدر امار شکنجه و اعدام سازمانهای حقوق بشری قرار دارد و به هیچ کدام از موازین حقوق بشری مرسوم در دنیا که گاهاً این قوانین و میثاقهای را هم پذیرفته و امضا نموده است پایبند نیست،مرداد 67 که لکه ننگینی است که تا ابد همراه حکومت جمهوری اسلامی ایران خواهد ماند ولی با این وجود همچنان سران حکومت با افتخار از عمل شنیع خود دفاع می کنند و آن را حق مسلم خود برای حفظ امنیت ایران می دانند تا جایی که پور محمدی از اعضای قوه قضاٸیه و عضو هیٸت سه نفره اعدامهای تابستان 67 چند روز قبل اعلام کرد که ما به دستور خدا و رسول خدا و قران این اعدامها را انجام داده ایم و خرسندی خود را همچنان با فراق بال اعلام می کند.ابعاد و گستردگی این اعدامها کم و بیش بر همگان آشکار شده است و از نظر هیچ انسانی آزاده و هیچ یک از موازین حقوق بشری قابل قبول نبوده و همگان و خواهان مجازات عاملان این فاجعه انسانی هستند،فاجعه ای که شاید گستردگی آن با گذر زمان یا برچیده شدن،بساط این حکومت ایران ابعاد تازه و بزرگتری پیدا کند.
و در پایان احساس همدردی خودم را با بازماندگان این فاجعه اعلام می کنم و امیدوار هستم که روزی انسانیت به این درک و شعور برسد که هیچ کس حق ندارد یک انسان دیگر را به صرف داشتن عقیده متفاوت از حق زندگی و حیات تحت هر   عنوانی محروم کند

حکم اعدام

 رئیس کل دادگستری استان #البرز با اعلام این خبر مدعی شد که فردی   در تاریخ دوم اسفند سال ۱۴۰۱ همراه با تعداد دیگری از همدستان خود در جریان ت...